یکشنبه میرم عراق...
خیلی خوشحالم که بعد از این همه وقت بالاخره میرم...
تا هم زیارت کنم و هم عکاسی....
قراره حداکثر یکماه بمونیم...
فعلا یا علی.
|
سلام...
یکشنبه میرم عراق... خیلی خوشحالم که بعد از این همه وقت بالاخره میرم... تا هم زیارت کنم و هم عکاسی.... قراره حداکثر یکماه بمونیم... فعلا یا علی. + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت
11:51 بعد از ظهر |
سلام
خودتون میدونید که دیگه سرم شلوغه... برای اکثرکارهام وقت کم میارم... چون... ولش کن... اما اتفاق جالبی برام افتاد که توی اولین فرصت با عکس براتون میگم.. به امید دیدار.. سبزباشیدوماندگار... + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1385/05/22 و ساعت
4:51 بعد از ظهر |
سلام
سال نو مبارک... امیدوارم حال همه خوب باشه... وخوش گذشته باشه... منم رفتم اهواز... هویزه... خرمشهر... طلاییه... بستان... سه راه شهادت... و.... بیادهمه بودم... امیدوارم سال خوبی داشته باشید... عکسهارو بزودی میگذارم.... دعا کنید... بیاد منم باشید... به امیددیدار... + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در دوشنبه 1385/01/14 و ساعت
2:25 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در دوشنبه 1384/12/22 و ساعت
5:12 بعد از ظهر |
سلام
چندروزه که حس وحال به روزکردن وبلاگم روندارم... نمیدونم... شاید بخاطر مسایلی باشه که باعث شدند عشقم بمیره... میدونی فریدون مشیری خیلی قشنگ گفته... دوست داشتم الان زنده بودند تا بپرسم درچه حسی این شعرهای زیبا رو گفتند... وحشی بافقی هم شعرزیبایی دارند... میفرمایند: یادم آید که نگارم زوفا بامنه زار حکایتها داشت گفته بود ازهمه چیز وزهمه کس بگذرم لیک دل از من بزداشت واما... خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم بغیر از انتظار وصل او کاری ندارم دعا کنید.... + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1384/09/27 و ساعت
11:22 بعد از ظهر |
سلام
امروز روز بدی بود. وامشب هم شب بدی هست. دوستان وهمکاران خیلی خوبی رو از دست دادیم. برای همشون طلب آمرزش میکنیم. وازخدامیخوایم که به همه صبر بده. به همه مخصوصا خانوادشون.
+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در سه شنبه 1384/09/15 و ساعت
11:41 بعد از ظهر |
سلام
وقت همه بخیر. امشب با سعید حجاریان مصاحبه داشتم. انشاالله بزودی عکسهای امشب را داخل وبلاگ میگذارم. در ضمن تا آخراین هفته من مشغول نمایشگاه مطبوعات کودک ونوجوان هستم. خیابان حجاب کانون پرورش فکری کودک ونوجوان. به غرفه گنبدکبودسربزنید. منم اونجاهستم. انشاالله همدیگرروببینیم.
+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1384/08/22 و ساعت
7:32 بعد از ظهر |
سلام
چندروزه که بدون موتور همه جامیرم. بدنیست دارم عادت میکنم. توکل بخدا... + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در چهارشنبه 1384/08/18 و ساعت
4:28 بعد از ظهر |
سلام
امروز روزجالبی بود. موتورسیکلت من توسط فردی ناشناس ربوده شد. دعا کنید پیدابشه ممنونم.
+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در یکشنبه 1384/08/15 و ساعت
6:24 بعد از ظهر |
سلام امروز رفته بودم مرکز نگهداری معلولین جسمی وذهنی بچه های آسمان. لحظه ای که واردشدم بوی تندی احساس کردم غیرقابل تحمل بود ولی باید تحمل میکردم به هرحال با بچه ها سلام واحوال پرسی کردم واونها هم به گرمی جوابم رودادند. آری آنان به سختی صحبت میکردند ولی با همان سختی جوابم را میدادندوازاینکه من بادوربین عکاسی وارد جمعشان شده بودم ابراز خوشحالی میکردند وبا آن چهره های جالب میخندیدند. بیشتر نمینویسم چون در توانم نیست تا از این انسانهای پاک بنویسم. باتشکر + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت
4:26 بعد از ظهر |
|
|