|
اين زمين راعشق سودا كرده است اين زمين را اشك معنا كرده است اين زمين را خون روايت كرده است عشق را مجنون حكايت كرده است اين زمين تفتيده با درد و بلا كربلا اينجاست ياران كربلا كربلا پس كو بلاجويان تو؟ اي زمين كو كربلا جويان تو؟ پس كجا رفتند آن هابيليان؟ كشت ما را جوراين قابيليان پس كجا رفتند مردمهاي مرد؟ پس كجا رفتند سرداران درد؟ فتح خونين شهر پس مديون كيست؟ رمز پيروزي آن از خون كيست؟ از چه رو رفتند د ربالين خاك؟ عاشقان با جسمهاي چاك چاك؟ اي زمين پيمانه و ميزان چه بود؟ راز نصرت در قلاويزان چه بود؟ اي زمين از فكه و مهران بگو از شلمچه مشهد ياران بگو از چه رو اينجا شده بازار عشق؟ اين چه رسمي بود بر دادار عشق؟ اين چه رسمي بود بردريادلان؟ واي برما واي برما غافلان اين چه سودا بود با دريادلان واي برما واي بر ما غافلان اي زمين بوي غريبي ميدهي بوي قرآنهاي جيبي ميدهي بوي تسبيح وپلاك و جانماز بوي ياربهايي از جنس نياز بوي خون بوي بسيجي ميدهي بوي شبهاي دوهيجي ميدهي بوي عطر وبوي مهرو بوي اشك بوي حسرت بوي غربت بوي رشك مانده اي باياد قرآن پاره ها درد دل با تركش خمپاره ها ...........درد دل با تركش خمپاره ها...
استخواني در گلوداري مگر؟ اينچنين گشتي تو زار و خون جگر اي زمين مهمان نوازي ميكني اي عجب خوش عشق بازي ميكني تو ظهور حقي اما اين زمان گرگهايي در نقاب مردمان آرزو دارند بدنامت كنند تا مگر با خدعه آرامت كنند ليك تا ياران قرآن زنده اند تا ابرمردان ميدان زنده اند تا همه پا در ركاب رهبرند منتقم بر جانشين حيدرند تا اميدي هست با فضل خدا با تأسي از امام سرجدا يار را همواره ياري ميكنيم كربلا را باز جاري ميكنيم
+ نوشته شده توسط محمدرضاطائب در پنجشنبه 1386/04/21 و ساعت
11:40 قبل از ظهر |
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود حسین پناهی + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در شنبه 1386/04/16 و ساعت
11:43 بعد از ظهر |
سلام
چند روزه که دیگه میتونید از این طریق وارد بشید... این وبلاگ با آدرس قبلیش دیگه قدیمی شده بود... به همین خاطر این آدرس جدید رو براش انتخاب کردم... یاعلی. + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در شنبه 1386/04/16 و ساعت
2:13 قبل از ظهر |
اگر چه خاطره هامان غبار ميگيرد...
حماسه ها همه رنگ شعار ميگيرد... اگر چه خانه پرستان به كوچه ميريزند... دوباره سايه نشينان به فتنه ميخيزند... اگر چه باز مطاء ريا فراوان است... زمانه ايست كه سجاده سفره نان است... اگر چه حرمت ما را شكسته اند اينان... زبعد حادثه شمشيربسته اند اينان... همان زوقت جمل ذولفقار برخيزد... علم به رقص درآيد سوار برخيزد... مگو به يأس فردايمان چه خواهد شد... مگو كه قسمت دنيايمان چه خواهد شد... بيابه خوم وخطر عافيت نميخواهيم... كجاست تيرشهادت ذلت نميخواهيم... شود هر آنچه كه خواهد شود خدابا ماست... شودهرآنچه كه خواهد شود قدس و كربلا با ماست... بيا كه پنجره آسمان فراز كنيم... در بهشت شهادت دوباره باز كنيم... + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در دوشنبه 1386/04/11 و ساعت
3:13 قبل از ظهر |
امام رفت وزمین ماند ومانیز بر زمین ماندیم. باداغ جراحتی سخت بردل وباری سنگین بردوش. امام رفت تابار تکلیف مابر گرده ی عقل واختیارمان بارشود. وهمان سان از سنت لایتغیر خلقت بوده است. چرخه بلیات ما رانیز به میدان کشد وآزمون شویم. واین آیت ربانی درست آید "ولنبلونکم حتی نعلم مجاهدین منکم والصابرین"
شهید آوینی + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در پنجشنبه 1386/04/07 و ساعت
7:30 قبل از ظهر |
در گهواره از گریه تاسه می رود حسین پناهی + نوشته شده توسط محمدرضاطائب در شنبه 1386/04/02 و ساعت
0:1 قبل از ظهر |
|
|